محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1639

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

قلم كردن - كنايه از دو نيم كردن يا بيشتر باشد بشمشير و امثال آن [ 1 ] . مثالش شيخ سعدى گويد : [ بيت ] قلم زن كه بد كرد با زيردست * قلم بهتر او را بشمشير دست قبلهء جمشيد « 1 » - كنايه از آتش و مىباشد . مثال هر دو معنى شيخ نظامى فرمايد در مجالست خسرو و شيرين شب زمستان : بيت ملك بر تخت افريدون نشسته * دل اندر قبلهء جمشيد بسته و آفتاب را نيز گويند و از بيت مرقوم اين معنى نيز مستنبط مىشود كه آفتاب كنايه از روى شيرين باشد . مثال معنى آفتاب امير خسرو گويد : بيت داشت آن رشك قبلهء جمشيد * با خود آئينه‌اى به از خورشيد و بمعنى جام جهان‌نماى نيز آمده . قدراندار - يعنى تيرانداز بىخطا و قادرانداز نيز گويند . مثال هر دو لغت سراج الدين گويد : [ بيت ] ز پا چو تير تو افكند قادران بمصاف * نگويمت قدر انداز قادراندازى قفا خاريدن « 2 » - كنايه از نوميد شدن و خجل گشتن [ 2 ] . مثالش خلاق المعانى فرمايد و هر دو معنى ازين بيت مىتوان فهميد : [ بيت ] ز درگه بازگشتم كام و ناكام * همى خاريدم از خجلت قمارا قافيه تنگ شدن - معروف [ 3 ] و نيز عاجز شدن باشد در فرهنگ . و بمعنى مضيق شدن وقت نيز باشد چنان كه « 3 » مولانا جامى گويد : [ بيت ] تنگ شد قافيهء عمر شريف * دمبدم مىشودش مرگ رديف « 4 »

--> ( 1 ) - « س » : قلهء جمشيد . ( 2 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است . ( 3 ) - اصل : چنانچه . ( 4 ) - « س » : مىشود مرگ رديك . ( متن از « غ » است ) . ( 1 ) و بمعنى تراشيدن و بريدن هم آمده است . ( برهان ) . ( 2 ) برهان ندارد . ( 3 ) يعنى در تنگناى قافيه‌انديشى گرفتار آمدن و هنگام سرودن شعر دامنهء كلماتى كه قافيه واقع مىشوند تنگ شدن . و در برهان فقط معنى عاجز شدن در گفتار و كردار دارد .